شمس الدين حافظ
15
ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )
شكر ايزد كه به اقبال كله گوشهء گل * نخوت باد دى و شوكت خار آخر شد حافظ از امير پيرحسين كه منفورترين چهره نزد او است با تعبيرات ، ناز و تنعم خزان ، نخوت باد دى ، شوكت خار - شب تار - تشويش خمار - محنت بىحد و شمار ياد مىكند . اين همه ناز و تنعم كه خزان مىفرمود * عاقبت در قدم باد بهار آخر شد باورم نيست ز بدعهدى ايام هنوز * قصهء غصه كه در دولت يار آخر شد محيط دوران حافظ مشوش و متشنج است بااينكه دولت يار ( ابو سحاق ) روى نموده است ولى حافظ از بدعهدى و پيمانشكنى روزگار ، هنوز باور ندارد كه قصهء طولانى غم و غصه به پايان رسيده باشد . حافظ حق دارد ، فرياد و خروش بردارد زيرا ، دگرگونى حكومتها ، اوضاع زمان او را آنچنان آشفته كرده كه شاعر سخت متأثر و متأسف است زيرا او در دوره مبارز الدين ( 713 - 759 ) كه مردى تندخو و ستمكار است ، مشاهده مىكند كه هدف كينه دو پسر خود ، شاه محمود و شاه شجاع قرار مىگيرد و مغلوب مىشود و دو چشم او را به امر شاه شجاع ميل مىكشند ، حافظ قصيدهاى كه مطلعش اين است مىسرايد : دل منه بر دنيّى و اسباب او * ز آنكه از او كس وفادارى نديد و از ستمكارى او ياد مىكند و عاقبت كار او را بيان مىدارد آنكه روشن شد جهانبينش به دو * ميل در چشم جهانبينش كشيد از مظفريان مخصوصا شاه شجاع و پسرش محمد ( 759 - 786 ) و شاه منصور ( 789 - 795 ) آخرين حكمران اين سلسله ممدوح حافظ هستند . مظهر لطف ازل روشنى چشم امل * جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع شاه منصور بن شرف الدين مظفر بن محمد مبارز الدين ظاهرا آخرين ممدوح شاعر است زيرا حكومت وى مصادف با سالهاى عمر لسان الغيب مىباشد . منصور بن محمد غازى است حرز من * و از اين خجسته نام بر اعدا مظفرم به يمن دولت منصور شاهى * علم شد حافظ اندر نظم اشعار شهرت و محبوبيت حافظ در اين دوره موجب شد كه سلاطين خارج از فارس حافظ را گرامى دارند و با وى مراوده داشته باشند از جمله : سلطان احمد بن شيخ اويس بن حسن ( 784 - 813 ه . ق ) پنجمين حاكم از جلايريان و سلاطين ايلكانى بود و آن سلسله از ( 763 تا 814 ه . ق ) در مغرب ايران از بغداد تا آذربايجان حكومت داشتند . مشهور است كه سلطان احمد ، خواجه را از شيراز به بغداد دعوت كرد ولى شاعر به علتى ، آن دعوت را اجابت نكرد و غزلى را به مطلع زير ، نزد او فرستاد .